دو ویژگی مهم نهج البلاغه
54 بازدید
تاریخ ارائه : 1/29/2015 12:20:00 PM
موضوع: علوم حدیث

فهم و برداشت­های غیر مستند به متون دینی از یک طرف و برداشت­های غیر کارشناسانه دین مداران نسبت به متون دینی از طرف دیگر باعث پيدايش تغييري بنيادين در نوع نگرش به معرفت­های دینی حدیث مدار شده است. کشف ناسازگاری‌های درونی، تناقضات بدوی و احتمالی در متون دینی که از جانب فهم کننده ها پدیدار شده است متفکران را برآن داشته است که نسبت به معرفت دینی بی رغبت باشند.

     در صدر اسلام نیز بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم  استنباط و فهم معارف دینی بدون تکیه بر متون دینی  یا بر مبنای متون دینی ولی غیر کاشناسانه به طور گسترده و بی حد و حصری به جهت تفسیر متون دینی مطابق خواسته­ها و منافع شخصی رواج داشته است؛[1] از این­رو أمير‏المؤمنين­ علىp با لحنى توبیخ آمیز در پیامد‏های زیانبار این شیوه­ی فهم از دین چنین می‏فرماید؛

 «تَرِدُ عَلى أحَدِهِمُ الْقَضِيَّةُ فِي حُكْمٍ مِنَ الْاءَحْكَامِ فَيَحْكُمُ فِيهَا بِرَاْيِهِ، ثُمَّ تَرِدُ تِلْكَ الْقَضِيَّةُ بِعَيْنِهَا عَلَى غَيْرِهِ فَيَحْكُمُ فِيها بِخِلاَفِهِ، ثُمَّ يَجْتَمِعُ الْقُضَاةُ بِذَلِكَ عِنْدَ إمَامِهِمُ الَّذِي اسْتَقْضَاهُمْ فَيُصَوِّبُ آراءَهُمْ جَمِيعا و إلَهُهُمْ واحِدٌ و نَبِيُّهُمْ واحِدٌ وكِتَابُهُمْ واحِدٌ، افَاءَمَرَهُمُ اللَّهُ تَعالى بِالاِخْتِلاَفِ فَاطَاعُوهُ؟ امْ نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْهُ؟ امْ انْزَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ دِينا نَاقِصا فَاسْتَعانَ بِهِمْ عَلَى إتْمَامِهِ؟ امْ كَانُوا شُرَكَاءَ لَهُ فَلَهُمْ انْ يَقُولُوا و عَلَيْهِ انْ يَرْضَى؟امْ اءَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحانَهُ دِينا تَامّا فَقَصَّرَ الرَّسُولُ صَلّى اللّهُ عَلَيهِ و آلِه عَنْ تَبْلِيغِهِ و ادَائِهِ؟‏؛ وقتى نزد یکى از قضات و عالمان‏، موضوعى براى حکم نمودن برده می‏شود، بر اساس راى شخصى خود حکم می‏کند.همان موضوع بر غیر آن قاضى عرضه می‏شود، بر خلاف آن حکم می‏کند. قاضیان براى فهم صحت یکى از دو حکم نزد رهبرى که منصوبشان کرده می‏روند، او، هر دو نظر متضاد را صواب می‏شمرد بااین که خدایشان یکى است پیامبرشان یکى است‏. کتابشان یکى است ! آیا خداوند به آنان فرمان داده است که   نظریه­هاى مخالف دهند و آنان به فرمان او چنین کنند! یا این که آنان را از اختلاف در حکم نهى کرده است ‏ولى آنان سرپیچى کردند. یا خدا دینش را ناقص فرستاد تا آنان به راى شخصى خود تکمیل کنند یا اینکه (معاذالله‏) آنان در تشریع با خدا، انبازند و هرگونه حکم کنند باید خدا بدان راضى و خوشنود باشد. یا این است که خداى سبحان دینش­ را کامل فرستاده ولى پیامبر او Q در ابلاغ آن کوتاهى کرده است!؟».[2]

     بنا برآنچه گفته شد؛ شرط انتساب مطلبی به دين آن است كه آن را به گونه‏اى روشمند از متون دینی(قرآن وسنت) كشف كرده و نحوه استناد آن را به طور اصولی نشان دهيم؛ از این­رو در روایتی از امام صادقp چنین آمده است؛ «اَنْتُمْ اَفْقَهُ النّاسِ اِذا عَرَفْتُمْ مَعانِى كَلامِنا»؛[3]یعنی شما فقیه‏ترین مردم هستید البته زمانی که مراد و مقصود سخن ما را دریابید.  

       نوشتار حاضر در پی تجمیع پیش شرط هایی است که فقها و مجتهدین در مبانی و اصول استنباط و فهم متون دینی بیان داشته اند؛ زیرا فهم معارف دینی از متون دینی مانند نهج البلاغه بدون اتکا به «پیش شرط های فهم» مانند سیر در غیر مسیر است؛ زیرا فهم و برداشت متون دینی شرایطى دارد كه اگر رعایت شود، فهم صحیح و معتبری از آن حاصل مى‏شود و اگر رعایت نشود فهم‏کننده را به بیراهه مى‏برد و برداشت و تفسیرى غیر حقیقى از متن و مقصود گوینده سخن ارائه مى‏كند.

    درباره اینکه چرا در تبیین روشی برای فهم صحیح از حدیث سخن منحصر در کتاب «نهج­البلاغه» شده است؛ باید بگوییم که نهج‏البلاغه ویژگی­های‏ منحصر به فردی دارد که ظرفیت اجرای قواعد و کلیات دانش فقه الحدیت را در خود جایی داده است و می­توان اهمیت دانش فقه الحدیث و فواید آن را در نهج البلاغه به وضوح نشان داد؛

دو ویژگی نهج البلاغه

     ویژگی اول؛ وجود کاتبان فراوان در دستگاه حکومتی و اهمیت ویژه مردم به ضبط دقیق سخنان (خطبه ها و نامه‏های) موجب شده است که بیشتر سخنان أمير‏المؤمنين  به عنوان حاکم اسلامی ثبت و ضبط گردد؛ بنابراین آنچه در نهج‏البلاغه ‏و غیر آن از سخنان أمير‏المؤمنين نقل شده است بیشتر عین الفاظ و کلمات  آن حضرت است؛ شاهد بر این مدعی اینکه أمير‏المؤمنين در موارد متعددی به عنوان حاکم اسلامی دستور به ضبط و نقل سخنان خویش را صادر فرموده است.[4]ضمن اینکه سبک سخن امیرالمومنین به عنوان عالی ترین نوع ترکیب سخن و گستردگی به کارگیری لغات فصیح در ادبیات عرب است  و از پیچیده سخن گفتن پرهیز می‏کند و درباره سخنوری تام و کامل چنین می­فرماید؛ «يَقُولُ فَيُفْهِمُ؛(انسان کامل)سخن مى‏گويد، آن را مى‏فهماند»؛[5] بنابراین آنچه از قواعد ادبی در فقه الحدیث مطرح است می­توان به وضوح بر روی واژگان و ترکیب های لفظی در نهج البلاغه إجراء و تاثیر آن بر فهم متن نشان داد.

   ویژگی دوم؛ مجموعه سخنان گرد آمده  در نهج‏البلاغه ‏ برای دوران حکومت  آن حضرت است؛ از این روی دیدگاه اسلام در همه ابعاد مختلف سیاسی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی مطرح شده است و مخاطب سخنان آن حضرت عموم مردم است شاهد براین مدعی اینکه در بسیاری از خطبه‏ ها جمله ی «یا عباد الله» و «أَيُّهَا النَّاسُ» آمده است؛بنابراین همه آنچه براى يك انسان مسلمان و يك جامعه اسلامى لازم است در نهج‏البلاغه ‏از آن سخنى و اشاره‏اى هست‏.[6]سیدرضی نیز از این واقعیت در سخنان أمير‏المؤمنين  کاملا واقف بوده است و براین اساس سعی در جمع‏آوری مجموعه عقاید اسلامی برپایه‏های تشیع داشته است؛[7] از این­رو در اجرای اصل مجموعه نگری(جمع آوری؛عام و خاص، مجمل و مبین و..) که از اصول «فقه الحدیث» برای رسیدن به فهم صحیح و مراد صاحب سخن است می­توان به وضوح در نهج البلاغه إجراء و تاثیر آن بر فهم متن نشان داد.

    برای مثال اگر این جمله امیرالمومنین در نهج­البلاغه که می­فرماید؛ «واللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ‏ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی أُمِّه»[8] بدون در نظر گرفتن جمله قبل آن و جهت صدورش بخواهیم فهم کنیم چنین برداشت می­کنیم که گویی امیرالمومنین از حیات خود و زندگی بیزار بوده و مرگ  را بر حیات ترجیح داده است! همچنین اگر جمله قبل این جمله را که می فرماید؛« فَإِنْ أقُلْ يَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الـمُلْكِ، وَإنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا: جَزعَ مِنَ المَوْتِ!» مستقل و بدون جمله بعد و جهت صدورش در نظر بگیریم چنین برداشت می کنیم که گویی امیرالمومنین در موضع گیری خود در مانده است و نمی­تواند تصمیم جدی در مساله مورد نظر داشته باشد! اما اگر به اسباب ورد سخن حضرت به همراه  جریان تاریخی خطبه و مجموعه جمله های قبل  و  بعد آن را مورد مطالعه قرار دهیم در می یابیم که چنین نیست که امیرالمومنین مرگ را بر حیات مقدم بدارد یا در تصمیم گیری تردید داشته باشد بلکه  آن حضرت وضعیت روانی مردم درباره تصمیمی که دارد پیش بینی می­کند و می­فرماید من در این جنگ وارد نمی شوم و می­دانم که مردم درباره تصمیم من که وارد نشدن در جنگ است چگونه تحلیل خواهند کرد و سپس برای دفع شبهه در اذهان مخاطبان خویش می­فرماید؛ از مرگ هیچ هراسی ندارد و از جنگ گریزان نیست. اما جریان تاریخی  خطبه از اینقرار است که وقتی مردم با ابوبکر بیعت کردند ابوسفیان که برای خود هیچ حقی در خلافت نمی­دید در پی تحریک بنی هاشم برای مخالفت با ابوبکر برخواست تا در میان بزرگان از مسلمین اختلاف و شقاق و جنگ بر قرار شود و در پیامد آن مسلمانان به اضطراب در عقیده و چالش در موضعگیری و نزاع داخلی بکشاند، در نهایت امیرالمومنین با هشیاری و اطلاع از نیت شوم ابوسفیان خطبه مذکور را ایراد فرمود، و غائله ابوسفیان و فتنه پیش آمده را پایان داد،  بنابراین لازم است برای فهم سخن امیرالمومنین شرایط تاریخی به همراه مجموعه سخن آن حضرت درباره آن موضوع و پیش شرط­های دیگر که در این نوشتار به آن پرداخته شده است مورد مطالعه قراردهیم تا به فهم درست نائل شویم.

          لازم به ذکر است این نوشتار، حاصل یک دوره تدریس در مرکز تخصصی نهج‏البلاغه است و به عنوان رساله­ی دکتری در حوزه علمیه قم دفاع شده است که با راهنمایی­های علمی حضرت­ آیة الله دین­پرور و مشاورهای علمی حجت الاسلام ­و المسلمین دکتر سید علی حسینی و نقد­های سازنده استاد عبدالهادی مسعودی سامان یافته است، از این بزرگواران قدردانی و تشکر می­کنم.

وسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

    علی الهی­ فر -  قم

[1]- رجوع شود به کتاب؛ بحثى درباره مرجعيت و روحانيت، مقاله اجتهاد و تقليد در اسلام و شيعه، علامه طباطبائى، ص15.

[2]‏-  خطبه 18.لازم به ذکر است که  دامنه اختلاف در آن زمان آنچنان گسترده بوده است که حضرت اختلاف را حتی در اصول دین و خطوط کلی آن را برای مخاطب خود گزارش می دهد.

[3]‏- این روایت درابتدای کتاب معانی الاخبار مرحوم شیخ صدوق آمده است مؤلف در صدر كتاب تسميه آن را به «معانى الاخبار» مستند به همین روایت که از ابا عبد اللّه عليه السلام  می‏باشد نموده است‏.‏

[4]‏- اصول كافى، ج2 صفحه 49‏. همچنین در اصول کافی آمده است که آن حضرت گاهی خود متنی را می­نوشت و دستور به قرائت آن برای دیگران را صادر می­فرمود؛ «عن عليّ بن إبراهيم(ره) بإسناده قال: كتب أميرالمؤمنينp بعد منصرفه من النهروان، كتابا و أمر أن يقرأ على الناس»‏‏‏‏‏‏­­.

[5]-  خطبه 87.

[6] -‏مرحوممحمّدتقی جعفری،درکتاب؛ «نگاهی به علی »؛ ص65 دراین باره چنین می نویسد؛  «آنروزکهنهجالبلاغۀعلیبنابیطالبpبی طرفانه و بادقتبررسی شود، از تمامیمکتب هایاجتماعی و اخلاقی و اقتصادی و فلسفیبی‌نیازخواهیمشد».

[7]- جناب دكتر زکی مبارک درکتاب «عبقرية الشريف الرضي»، ج1، ص221 درباره‌ي انگيزه نگارش نهج‌البلاغه به ‌وسيله‌ي سيدرضي چنين مي‌نويسد: «‏أَما ضَمِيرُ الشَرِيفِ الرَضِّي فَهُو عِنْدِي فَوْقَ الشُبَهات وَ هُو خَدَّمَ التَشَيعَ بِالصِدْقِ لابِالإِفْتراءِ فَإِنْ كانَ جَمْعُ آثارِ عَلي بن أبي طالب خِدْمَةً سِياسِيَةً لِمَذْهَبِ التَشَيُعِ فَهُو ذلك وَلكِنَّها خِدْمَةُ أَديبٍ بِأُسلوبٍ يَخْدِمُ مَذْهَبَهُ السِياسي. بِجَمِيع الوَسائِل وَالأَسالِيبِ مادامَ في حُدُود الْعَقْلِ وَالذُوقِ‏».

        برای اطلاع بیشتردرباره سخنان بزرگان و دانشمندان در جوامع بشری درباره این دو یژگی در نهج البلاغه به کتاب «‏سيماى نهج‏البلاغه از­ ديدگاه دانشمندان»، محمدمهدى عليقلى،دفترنشر وفرهنگ اسلامى و همچنین به کتاب بازگشت ‏به ‏نهج‏البلاغه سخنان گرد آمده حضرت آیة الله خامنه‏ای مراجعه شود.

[8] - خطبه 5.